تبليغاتX
 درد دل یه عاشقی که شکست خورده

عیدتون مبارک

عید فطر بر همه مسلمانان تبریک عرض میکنم

 

نوجوونا عیدتون مبارک


 

نوشته شده توسط شب بو در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 12:0 موضوع | لینک ثابت


لطفا دوستان ذوق زده نشین یه خبر

تولدم مبارک

 

ماهم به جمع ۱۷ ساله ها

 

 پیوستیم.بزرگ شدیم

 

 

 


 

نوشته شده توسط شب بو در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 21:56 موضوع | لینک ثابت


درخت بی ثمر

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تودر کنار من بنشستی؟ محال بود

هرچه نگاه عاشق من بی نصیب بود

چشمان مهربان توپاک وزلال بود

پاییز بود وکوچه ای وتک مسافری

با تو چقدر کوچه ی مابی مثال بود

نشنید لحن عاشق من رانگاه بود

پرواز چشم های تومحتاج بال بود

سیب درخت بی ثمر آرزوی من

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود


 

نوشته شده توسط شب بو در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت


آن شب

آن شب

که آسمان چشمانت

ستارگانش را

در تکه های ابر می پیچید

من از دیوار تاریکی بالا رفتم

تا شب رادر کنار

خاطره ای از روزهای خوب

بیا سایم


 

نوشته شده توسط شب بو در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 16:20 موضوع | لینک ثابت


به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل های خشک گذر می کردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه می آوردند

به مادرم که در آیینه زندگی می کرد

وشکل پیری من بود

وبه زمین"که شهوت تکرارمن درون ملتهبش را

از تخمه ای سبز می انباشت- سلامی دوباره خواهم داد

می آیم "می آیم "می آیم

((فروغ فرخزاد))


 

نوشته شده توسط شب بو در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 16:19 موضوع | لینک ثابت


نیافتمت

تو واپسین زندگی رو خندق شعله عشق

چهره ماه تو کجاست؟نیافتمت لاله عشق

به جستجویت اومدم تو کوچه های بی صدا

نیافتمت منو ببین نیافتمت ای آشنا

توامتداد فاصله رو بال سبز خاطره

رو نخلای باور عشق دلم هنوز منتظره........


 

نوشته شده توسط شب بو در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 18:51 موضوع | لینک ثابت


بسوزم

چه امید بندم دراین زندگانی

که در ناامیدی سر آمد جوانی

سر آمد جوانی وما را نیامد

پیام وفایی از این زندگانی

بنالم زمحنت همه روز تا شام

بگریم زحسرت همه شام تا روز

تو گویی سپندم بر این آتش طور

بسوزم از این آتش آرزوسوز

بود کاندرین جمع نا آشنایان

پیامی رساند مرا آشنایی؟

شنیدم سخن ها زمهر و وفا لیک

ندیدم نشانی زمهر و وفایی

چو کس با زبان دلم آشنا نیست

چه بهتر که از شکوه خاموش باشم

چو یاری مرا نیست همدرد بهتر

که از یاد یاران فراموش باشم

ندانم در آن چشم عابد فریبش

کمین کرده آن دشمن دل سینه کیست؟

ندانم که آن گرم وگیرا نگاهش

چنین دل شکاف وجگرسوز از چیست؟

ندانم در آن زلفکان پریشان

دل بی قرار که آرام گیرد؟

ندانم که از بخت بد آخرکار

لبان که از آن لبان کام گیرد؟

((دکتر علی شریعتی))


 

نوشته شده توسط شب بو در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 18:35 موضوع | لینک ثابت


با لاله که گفت...

از دیده به جای اشک خون می آید

دل خون شده از دیده برون می آید

دل خون شد از این غصه که از قصه ی عشق

می دید که آهنگ جنون می آید

می رفت و دو چشم انتظارم بر راه

کان عمر که رفته باز چون می آید؟

با لاله که گفت حال مارا که چنین

دل سوخته و غرقه به جون می آید

کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع

کز صحبت تو بوی جنون می آید

((دکتر علی شریعتی))


 

نوشته شده توسط شب بو در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 18:25 موضوع | لینک ثابت


ای شمع

از دیده به جای اشک خون می آید

دل خون شده از دیده برون می آید

دل خون شد از این غصه که از قصه ی عشق

می دید که آهنگ جنون می آید

می رفت و دو چشم انتظارم بر راه

کان عمر که رفته باز چون می آید؟

با لاله که گفت حال مارا که چنین

دل سوخته و غرقه به جون می آید

کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع

کز صحبت تو بوی جنون می آید


 

نوشته شده توسط شب بو در سه شنبه دوم مهر 1387 ساعت 18:2 موضوع | لینک ثابت


کار بی چرا

عشق تنها کار بی چرای عالم است

چه آفرینش بدان پایان می گیرد.

معشوق من چنان لطیف است

که خود را به بودن نیالوده است

که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد

نه معشوق من بود.

دکتر علی شریعتی


 

نوشته شده توسط شب بو در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 13:2 موضوع | لینک ثابت


یادته؟

روزی که دستاتو به من دادی هدیه یادته؟

روزی که قلبتو دادی به غریبه یادته؟

روزی که گفتی غریبی یادته؟

روزی که عشقو ندیدی یادته؟

روزی که گفتی بریدم یادته؟

روزی که مرگمو دیدم یادته؟

روزی که کنار ساحل بودی با من یادته؟

روزی که زندگیو دادی به آخر یادته؟

روزی که تنهایی موندم زیره بارون یادته؟

روزیکه چترتو باز کردی واسه اون یادته؟

تقدیم به همه ی عاشقای روی دنیا.این شعرو یکی بهم داده که خیلی دوستم داره 

 

 


 

نوشته شده توسط شب بو در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 13:0 موضوع | لینک ثابت


تک شعر

دوئی به مخند ای نوجوان زنهار برموی سپید ما       که این برف پریشان برسر هر بام  می بارد

صائب

مذهب فرمانبران عشق خطاست     خدا یکی ومحبت یکی ویار یکی

نثار تبریزی

 

دلا عاشق شوو قطع نظر از هردو عالم کن     وطن درکنج محنت گیرو جادر گوشه ی غم کن

بیدقی

 

یا رب به سوز سینه پاکان که آه ما     جایی رسان که پاک بسوزد گناه ما

پناهی فارسی(دارابی)

 

امید خسته ام تاچند گیرد یا اجل کشتی؟     بمانم یا بمیرم پادشاها چیست فرمانت

شهریار

 

از عشق من به هرسو درشهر گفتگوئیست     من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد

شهریار

 

تا توانی عشق وتقوا پیشه باش     همچنان خورشید گرم اندیشه باش

نظام وفا

 

دل از درد جدایی می کشد آهی ومی گوید     که تنهایی عجب دردیست داد از دست تنهایی

هلالی جغتایی

 

دیروز پریشانی خود را به تو گفتم     امروز پریشان تراز آنم که توان گفت

قاضی علایی

 

تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را      چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانی

حبیب یغمایی

 


 

نوشته شده توسط شب بو در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 12:56 موضوع | لینک ثابت


بازی روزگار

دگر در سینه من عشق معنایی ندارد

دگر در آن سوز وگداز آتش سوزش ندارد

دگر دودست هم آوا ندارد

دگر دل مرا نجمن جای ندارد

دگر در گلشن گل زیبایی ندارد

دگر شعر بلیلان هم سازی ندارد

دگر رنگین کمان خونب رنگ سرخی ندارد

چه گویم:

روزگار هم دگر بازی ندارد


 

نوشته شده توسط شب بو در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 12:55 موضوع | لینک ثابت


وقتی........

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من اورا دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

وچه سخت است.

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن


 

نوشته شده توسط شب بو در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 12:30 موضوع | لینک ثابت


نوجوونی بد عالمیه

نوجوونی بد دوره ایه. دوره ی غرورو کلاس گذاشتن دوره ای که احساس میکنی باید مستقل شیو قید خانوادرو بزنی.یه روز عاشق میشی روزی دیگه یارو رو فراموش میکنی. یه روز از زندگی خسته شدی میخوای خودکشی کنی یه روزه دیگه عاشقه زندگی و روزگاری ما آخر نفهمیدیم با کدوم سازه نوجوونی برقصیم کلافمون کرده.خودمو مثال میزنم آره خودم شب بو.یه زمانی عاشقه یه آدمی بودم که فکر میکردم بعده اون زندگی هیچ معنی نداره ولی الان فهمیدم چه خریتی کردم اصلا لیاقته عشقو نداشت.اما الان فهمیدم که زندگی یه معنیه دیگه به جز بدبختی ودل شکستگی وناامیدی هم داره معنی اصلیش امیده امید به خداست.اگر این معنی رو درک کنی بفهمی تا آخر زندگیت خوش بختی وآدم به موفقی تو پیدا نمیشه.آخه یکی رو پیدا کردی که خیلی دوست داره. هیچ وقت تنهات نمیزاره. بهت بدی نمیکنه حتی اگر بهش بدی کنی.اگر تا گردن تو لجن زار بری بازم می بخشتت.حالا با این همه خوبی هایی که خدا به ما میکنه چرا اینقدر ما ناشکریم.ماباکسی نیستم با خودمم من تا چند روز پیش خیلی حالم بود که یه کافر کامل شده بودم ولی فهمیدم ناامیدی این بلارو سرم اورده بود فقط با توکل به خدا مشکلم حل شد.

بچه ها یه نصیحته خواهرانه زود ناامید نشین.در ناامیدی بسی امید است.به خدا امید داشته باشین.مطمئن باشین جواب میشنوین با همین گوشای خودتون.

 خدایا هوای همه ی نوجوونارو داشته باش


 

نوشته شده توسط شب بو در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 12:24 موضوع | لینک ثابت


اعترافی از یه گناه کاره عاشق

خدایا خیلی بزرگی ولی افسوس که من یه بنده بی لیاقت تو قدرتو نمیدونم.همش ازت گله دارم همش ازت ناراحتم که چرا این طوری منو نیافریده اون طوری نیافریدی.چرا آدما این جوری ان.همش درحال نالیدنن؟چرا همش در حال گول خوردن از ابلیسن؟ خدا بعضی موقعه ها به خودم میگم چرا ابلیس آفریده شده. چرا؟ مگه خدا مارو دوست نداره چرا این موجوده به این پلیدی رو جلو راه ما قرار داده ؟وقتی به این موضوع فکر میکنم مغزم سوت میکشه.ولی خدا خیلی باحالی خیلی دوست دارم ولی افسوس بعضی وقتا اینقدر ازت دور میشم که احساس میکنم بنده شیطان شدم.خدایا منو دریاب به این بنده حقیرت کمک کن هیچی وقت از این جاده آسفالتی که ازطرفه خودت برام گذاشتی منحرف نشمو برم تو جاده خاکیه شیطون.خدا عاشقتم.

 

<<به خوانندگان این مطلب پیشنهاد میدم که مثله من زود ناامید نشین به خدا امیدوار باشین اگر فکر میکنین چه جوری فقط یه کم باخودتون خلوت کنین دعا بخونین مطمئن باشین جواب میشنوین با همین گوشای خودتون>>


 

نوشته شده توسط شب بو در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 16:33 موضوع | لینک ثابت


درده دل شب بو

آخه چرا روزگار بامن این کارو میکنه.نمیزاره لذت ببریم از زندگی از جوونی آخه زندگی پست چرا با من این کارو میکنی ؟حالم ازت بهم میخوره دلم نمیخواد یه ثانیه بمونم تو این دنیافقط برام موندم تو اینجا درده سره همین.خدا ازت دلگیرم.چرا تو جوابمو نمیدی.مردم از فریاد زدنو کسی جوابمو نداد بعد میگم چرا فلانی خودکشی میکنه بابا ای مردم همه درده سرا زیره سره روزگاره نامرده با هیش کس خوب تا نمیکنه.حالم داره از این زندگی وروزگار بهم میخوره دلم میخواد هرچی زودتر برم از این دنیای نکبتی


 

نوشته شده توسط شب بو در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 18:48 موضوع | لینک ثابت


خیال

شب رسید وآسمان مهتابی شد

باخیالت دیده ام پرآب شد

درخیالم آمدی ازراه دور

کوله بارت مملو ازعشق وغرور

آمدی همچون نفس درسینه ام

شاه کردی این دل بی کینه ام


 

نوشته شده توسط شب بو در یکشنبه سوم شهریور 1387 ساعت 14:57 موضوع | لینک ثابت


از عشق تو

ازعشق تو من واله وشیدا شده ام

تو یوسفی ومنم زلیجا شده ام

نام توهماره برزبانم جاری است

با یادتو چون بلبل گویا شده ام

 


 

نوشته شده توسط شب بو در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 15:48 موضوع | لینک ثابت


فاصله

دیروز دل آینه مغموم نبود

ازبوی هوا پنجره محروم نبود

وقتی که زعشق روستا پرمی شد

بین من وتوفاصله مفهوم نبود


 

نوشته شده توسط شب بو در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting